جهت دريافت مطالب كامل گروه  هنر با مجله تماس حاصل فرمائيد..

 براي لاله زاران تئاتر ايران

پاك شد ، خاك شد،

من مي‌دانم، مي‌دانم كه آن تاريخ دورنيست، از پس آينده‌هاي بعيد نمي‌آيد. من مي‌دانم، مي‌بينم روزهايي را كه عكس‌هاي 60 سال پيش لاله‌زار را جمع مي‌كنيد. به وسيلة گرانترين گرافيست‌ها كنار هم مي‌چينيد تا وجب به وجب، حجره به حجره و بنگاه به بنگاه، و تئاتر به تئاتر، لاله‌زار را كشف كنيد و دوباره آن را بسازيد. من مي‌دانم روزهايي فرا خواهد رسيد كه بر مزار آن دختربچه‌اي كه در لاله‌زاران به دنيا آمده بود، با لاله‌ها رشد كرده بود و چهره‌اي آلاله‌گونه داشت، برج و بارو مي‌سازيد و مرثيه‌ها مي‌خوانيد. همان دختربچه گل‌فروشي كه به شهرزاد، سيدعلي‌خان، موئدالممالك، هدايت، سارنگ، مشكين، لاله‌هاي سرخ و سفيد و ارغواني فروخت، و از آن لاله كاران فرهنگ ايران عشق خريد. همان دختر بچه‌اي كه از سال 32 تا براي زشتي و پلشتي روحش برنامه‌ريزيها كرديم، زهرها پاشيديم، دلها سوزانديم، دودمانها به باد داديم، پس از كودتاي 28 مرداد به وسيله‌ي تيمور بختيار، تيمسار بهارمست و سرهنگ شب‌پره جسم و جان و صدا و كلامش را زشت، كثيف و بدهنجار كرديم. تا اينكه پيچ و تاب مرگش را به تماشا ايستاديم، تا ....سرانجام از نفس افتاد، در خود فرو رفت، مچاله شد، تسليم شد، سر بر سنگ مرده شوي خانه‌ي هنر هنرمندانه‌ي مديران هنرمند تئاترهاي لاله‌زار گذاشت و تمام شد. از شر ما خلاص شد، از نكبت ما پاك شد، خاك شد و بر باد رفت.من مي‌دانم خيابان لاله‌زار را، آنجايي كه مأمن و مأواي هنر، ادبيات، موسيقي، سينما و تئاتر ايران بود. آنجايي كه روزي شهرزاد، هدايت، نوراني و نفيسي يكديگر را مي‌ديدند و در دكه‌هايش قهوه مي‌نوشيدند، در بنگاه‌هايش كار مي‌كردند، مجله و كتاب منتشر مي‌كردند، فيلم مي‌ساختند، نمايش روي صحنه مي‌بردند .... روزي قدم به قدم، وجب به وجب، حجره به حجره خواهيم ساخت. روزي به دنبال نقش سردرها و رنگ آجرهايش خواهيم گشت. روزي براي به دست آوردن اندازه‌ي باريكه‌ي پياده‌روها و پهناي خيابانش محاسبه‌ها خواهيم كرد. روزي به خاطر يافتن لحظه به لحظه خاطراتش، براي كشف صداهايي كه در صحنه‌هايش پيچيده است، مرارت‌ها خواهيم كشيد. خيابان لاله‌زار، تئاتر مخروبه‌ي نصر، تئاتر پارس امروز نيست. لاله‌زار مجموعه‌ي تماشاخانه‌هاي دهقان، فرهنگ، فردوسي، جامع باربد نيست. لاله‌زار اصلاً منحصر به خيابان لاله‌زار نيست، لاله‌زار هويت است، اصالت است. خاستگاه مجموعه‌ي تئاتر، سينما، موسيقي، ادبيات معاصر ايران است. لاله‌زار ريشه‌ي هنر معاصر ايران است. 60 سال پيش قلب ادبيات، موسيقي، سينما و تئاتر ايران در لاله‌زار مي‌تپيد. چه بپذيريم و چه نپذيريم، چه طفره برويم، چه نرويم. 60 سال قبل در عرصة هنر  ايران ماواي همه‌ي معاصرين، همه‌ي گريزنده‌گان منش كهن و روشهاي كهنه‌ي لاله‌زار بود و اتفاقاً از همان روزي كه فرمانداران نظامي و سپس ساواك، به موازات كشف كردن چهره‌ي لاله‌زار، پاي هنرمندان را از خاستگاه اصيل هنر معاصر قطع كرد. از همان زماني كه اهل هنر، كافه‌هاي شمال شهر شدند. هنر ايران اسير يك نوع مدرنيسم بي‌ريشه و تقليدي و دروغين شد. اگر دهه به دهه، نسل به نسل با لاله‌زار رشد مي‌كرديم، همچنان كه گريزندگان در پاريس، لندن، نيويورك رشد كردند، دچار بي‌ريشه‌گي‌هاي امروز نمي‌شديم. من مي‌دانم و از روز روشن‌تر مي‌بينم كه در آينده‌اي نه چندان بعيد، آن روز كه سرهايمان به سنگ تفكر وارداتي مي‌خورد، به لاله‌زار باز مي‌گرديم، دوباره از لاله‌زار شروع مي‌كنيم. بي‌رحمي‌هاي ويران‌كنندگان لاله‌زار كار آيندگان را مشكل‌تر و نفرينشان را غليظ‌تر مي‌كند.اين يادداشت براساس رسم‌الخط نويسنده منتشر شده است.

محمود استادمحمد

***

حاج قربان؛ كسی كه درهای بهشت را به روی غرب گشود

             سلیمانی یكی از استادان بزرگ موسیقی مقامی خراسان و یكی از آخرین باز‌مانده‌گان بخشی‌های شمال خراسان بود كه برنامه‌های بسیاری را در داخل و خارج از كشور اجرا كرده بود.
حاج قربان سلیمانى خواننده و نوازنده دوتار، در روستاى ترك نشین على آباد در در سال 1299 در شمال قوچان به دنیا آمد. از سن هفت ساله‌گی دوتار را به دست گرفت. پدرش كربلایی رمضان نخستین استادش بود. بیست ساله بود كه پدرش درگذشت و بعد از فوت پدر نزد استادان موسیقى تركى غلامحسین بخشی جعفرآبادی، حاج محمد بخشی قیطانی و عوض بخشی به آموختن نوازنده‌گی دو تار و خواننده‌گی ادامه داد و در 21 ساله‌گی عنوان« بخشی» گرفت.حاج قربان از سال 1346 به مدت بیست سال به دلیل تنگ‌ناهای ایجاد شده اجتماعی دست به ساز نزد و از نواختن دو تار امتناع ورزید و سال 1366 نوازنده‌گی و خواننده‌گی را از سر گرفت و با وجود بیست سال دوری از موسیقی دوباره مركز توجه قرار گرفت.
او از آخرین نمونه‌هاى اساتید بخشى در شمال خراسان است. بسیارى حاج قربان سلیمانینى را یكى از مهم‌ترین و برجسته‌ترین هنرمندان معاصر ایران شمرده اند. موسیقی، نوازنده‌گى، خواننده‌گى، اشعار تركى و فارسى او كه آن‌ها را به لهجه‌ی خاص تركان شمال خراسان می خواند هر گونه مرز و سد زبانى را در هم می نوردد و به هر گوشی خوش می نشیند.این دوتار نواز ومتخصص موسیقی ترکی خراسان در فستیوال‌های بسیاری شرکت
کرد و فرمی از ساز ملی ترکی قوپوز را به شیوه‌ی نو ابداع کرد که مورد توجه بسیار قرار گرفت.

 او در سال ۱۹۹۶ میلادی در فستیوال موسیقی و تئاتر سنتی ایران در جشنواره‌ی شهر آوینیون فرانسه شرکت کرد و از سوی منتقدین غرب لقب «گنجینه ملی واقعی» را گرفت.

هم‌چنین مقام برتر جشن‌واره‌ی موسیقی فجر ایران در سال‌های 69 تا 71 را به دست آورد و طی  دوازده دوره داوری جشن‌واره‌های موسیقی مقامی كشور را بر عهده داشت . و از دست سید محمد خاتمی رئیس جمهوری وقت نشان درجه‌ی دو فرهنگ وهنر دولتی دریافت کرد. مجله‌ی مشهور فرهنگی فرانسوی نوول آبزرواتور در مورد او نوشت: «حس عمیق او نسبت به موسیقی و مهارت او در نوازنده‌گی، در عین حال كه بسیار طبیعی جلوه می‌كند، بسیار حیرت‌انگیز است.» پس از فستیوال آوینیون او در مقابل تماشاگران به وجد آمده در پاریس اجرای هنر نمود. در این اجرا حاج قربان و پسرش از سوی تماشاگران سه بار به صحنه بازخوانده شدند و پس از آن بر دست‌های حضار حمل شدند. لوموند نیز تصویر حاج قربان سلیمانی را روی جلد خود چاپ كرد و زیر آن نوشت: «كسی كه درهای بهشت را به روی غرب گشود.»

او در یکی از دوره های جشن‌واره موسیقی نواحی کر‌مان نیز به عنوان داور بخش مسابقه حضور داشت
اجراهای متعدد حاج قربان سلیمانی در داخل و خارج از کشور ضبط شده است و چند سال پیش مجموعه دوتار و آواز او با نام استاد حاج قربان سلیمانی، موسیقی شمال خراسان از سوی کارگاه موسیقی منتشر شد که در آن، علیرضا سلیمانی به عنوان نوازنده دوتار و هم‌خوان، حاج قربان را همراهی کرده است.

حاج قربان در كشورهاى بسیاری از جمله سوریه، عربستان، تركیه، فرانسه، آلمان، سوئیس، بلژیك، كلمبیا، انگلیس، پرو، پاناما، آمریكای شمالی برنامه های مختلفی اجرا كرده است.

 

وی حدود دو ماه پیش بر اثر عارضه ساده سرما خورده‌گی دچار ضعف بدنی شد و به علت عدم توجه به بیماری‌اش سرماخورده‌گی مبدل به ذات الریه شده و پس از دو ماه  جان به جان آفرین تسلیم کرد.

درباره‌ی هنر مرد بزرگ تاریخ موسیقی گفتنی‌ها زیاد است، اما نکته تاسف باری که پس از درگذشت این مرد عیان شده و در رسانه‌های مختلف نیز به آن‌ها اشاره شده، عدم توجه مسئولان اداره کل ارشاد خراسان، دفتر موسیقی، خانه‌ی موسیقی و دیگر مراکز مرتبط با مسئله بیماری و رنجوری وی و دیگر مشکلات او بوده است.
این برای نخستین بار نیست که هنرمندی به علت بی‌توجهی مسئولان زودتر از  کف                         می رود.     نکته ی قابل توجه این‌که بلافاصله پس از درگذشت حاج قربان سلیمانی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی طی پیامی گفت : «... دگر بار گوهری درخشان از جامعه‌ی هنری کشور به خاموشی گرایید ...» و شنیده شده است که با مساعدت معاونت امور هنری و اداره کل ارشاد خراسان کلیه ی هزینه‌های خاک‌سپاری، کفن و دفن و دیگر مراسم مربوط به درگذشت این هنرمند تامین شده است، همه این‌ها بر شناخت و اذعان مدیران فرهنگی نسبت به جای‌گاه و پای‌گاه حاج قربان سلیمانی دلالت دارد ولی چرا باید در این موقعیت و در این هنگام که حاج قربان در میان ما نیست مسئولان فرهنگی به تکاپو بیفتند و هزینه‌ها را نه با کاغذ بازی که با تلفن حل و فصل کنند؟ آیا به‌تر نبود این هزینه‌ی کفن و دفن و دیگر مراسم که قطعا از هزینه ی در‌مان دو ماه پیش حاج قربان بیش‌تر می شود، قبلا صرف او می شد؟

از استاد  چهارده فرزند باقی ‌مانده که همه به امر کشاورزی اشتغال دارند و از آن میان دو دختر و یک پسر به موسیقی روی آورده اند و آخرین فرزند وی که ۵۰ ساله است وعلیرضا نام دارد در بیش‌تر اجراهای پدر به عنوان هم‌نواز حضور جدی داشت.

حاج قربان سلیمانی در آخرین گفت‌وگوی خود گفته بود: «مردم جهان به خصوص فرانسوی‌ها، به‌تر از ایرانی‌ها مرا می‌شناسند چون هنردوست هستند.» دلش نمی‌‌خواست بگوید كه مردم ایران هنردوست نیستند و می‌گفت هنر نزد ایرانیان است و بس اما تاكید داشت كه فرانسوی‌ها كه هر سال از او دعوت می‌كنند كه برای‌شان بنوازد هنر او را كه نام ایرانی دارد به‌تر می‌شناسند چون هنر دوست هستند و واقعاً موسیقی را می‌فهمند.

 حاج قربان از فراموش شدن موسیقی مقامی گله های فراوان داشت و تاکید داشت که این‌که شما امروز می بینید موسیقی نیست. وی می گفت: «اگر شما روزهای اوج موسیقی مقامی را می دیدید مطمئن می‌شدید که موسیقی فعلی موسیقی مرده است.»
استاد آواز ایران ضایعه‌ی درگذشت  «حاج‌قربان سلیمانی»؛ نوازنده‌ی دوتار خراسان؛ را تسلیت گفت.
محمدرضا شجریان اظهار كرد: یكی دیگر از سرمایه‌های بزرگ ملی و منحصر موسیقی خراسان، استاد والامقام، انسان شریف، خواننده و نوازنده‌ی چیره‌دست دوتار، درگذشت. این ضایعه‌ی هنری را به پسرشان استاد علیرضا سلیمانی و خانواده‌ی هنرمند و محترم‌شان و نیز به خاندان بزرگ هنر و ملت هنردوست ایران، صمی‌مانه تسلیت می‌گویم.

فریدون شهبازیان؛ آهنگ‌ساز

حاج قربان سلیمانی پدیده‌یی در موسیقی ایران بود. این چند سال اخیر خبری از او نداشتم ولی در جشن‌واره‌ها و در ارتباطات خودم آثارش را همیشه دنبال می‌كردم. این مرد از بزرگان موسیقی بومی‌ بود كه خلا‌قیت هم در كارش بود و پلا‌ت كارش با بقیه فرق می‌كرد. رفتن او از میان ما واقعا جای تاسف دارد.

محسن نامجو؛ آهنگ ‌ساز، نوازنده و خواننده

به‌ترین كسی كه می‌تواند درباره حاج قربان سلیمانی صحبت كند، استاد محمدرضا درویشی است. من در این حد می‌توانم بگویم كه از كل عمر هشتاد و خورده‌یی ایشان تنها چند ماه توانستم از محضرشان استفاده و آموزه‌های‌شان را درك كنم كه همین مدت كوتاه برای من به ‌اندازه یك عمر آبشخور فكری و موسیقایی فراهم كرد.

دکتر عطااله مهاجرانی در مورد حاج قربان چنین می نویسد: صدای ساز حاج قربان خاموش شد... او و سازش از هم جدا نبودند. مثل رستم و رخش. چه کسی دیگر می‌تواند آن ساز را به صدا در آورد؟ علیرضا پسر حاجی قربان و یا حیدر نوه‌اش؟ حاج قربان می گفت: وقتی ساز می زنم همه چیز را از یاد می برم. در وضعیت معمولی نشستن برای‌ام سخت است؛ نیم ساعتی که می نشینم، خسته می شوم. اما ساز که می زنم؛ تو بگو دوساعت؛ سه ساعت می زنم. دیگر حواس‌ام به چیز دیگری نیست. در جشن‌واره آوینیون؛ که حاجی قربان ستاره جشن‌واره شد و به او عنوان: گنجینه راستین ملی داده شد، وقت برنامه‌اش 40 دقیقه بود. او دو ساعت ساز زد...
حاج قربان انگار نشانه‌یی از خراسان بزرگ بود. چهره‌ی او؛ سلوک او؛ صفای او که مثل باران بهار بود. ساده‌گی‌اش که مثل آب بود. داستان‌ها و حکایت‌هایی که با سازش می خواند...
می‌گفت من با سازم حرف می زنم. سازبه من می گوید؛ حالا بزن یا نزن. مثل پرنده است. نمی‌ دانم او ساز من است یا من ساز او...وقتی ساز می زنم سیم‌های‌اش زنده می شود... کار عشق است.
در آغاز میان‌سالی، وقتی از سفر مکه باز گشته بود، طلبه ای قشری به او گفته بود؛ سازش را کنار بگذارد. شانزده سال دوتارش خاموش ‌مانده بود تا روحانی درس خوانده‌ی حکیمی به او توصیه کرده بود، که ساز بزند. می گفت: وقتی سازم را کنار گذاشتم، از حسرت و دل‌تنگی دو سه سالی مریض بودم... گفتم؛ حاجی قربان اصلا شنیدن ساز تو نه تنها حرام نیست که به فتوای غزالی واجب است! صدای ساز تو انسان را به خدا نزدیک می کند. یاد خدا را در دل‌ها بیدار می کند...
شاید بتوان حاج قربان را از بعد حالی که داشت با آقا حسینقلی فراهانی مقایسه کرد؛ که سحر به پشت بام می رفت و تا دمیدن آفتاب ساز می زد. تا سپیده صبحی، هم‌چنان که تارش در آغوشش بود؛جان سپرد. عارف در باره او سروده بود:کاسه تار بعد از او زیبد
که در آن عنکبوت بندد تار
حاج قربان و سازش، ترکیب شگفت‌انگیزی بودند. شمیم خراسان بزرگ، عطر فرهنگ؛ از صدای او و سازش به مشام می رسید..» در مورد اصل واژه «بخشی» نظرات گوناگونی وجود دارد. برخی اصل آن را چینی، تبتی و یا مغولی دانسته‌اند و می‌گویند نقش روحانی و معنوی «بخشی» ریشه ی بودایی دارد. بخشی‌ها اغلب به‌تركی می‌خوانند و در كشورهای آسیای میانه نیز حضور دارند. در ایران «بخشی»ها را كسی می‌دانند كه خداوند به او بخشش یا موهبتی عطا فرموده و او را فردی استثنایی كرده است. طبق همین نظر، «بخشی» باید بتواند بخواند، بنوازد، شعر بگوید، داستان بسراید و ساز خویش را نیز بسازد. به این ترتیب هر نوازنده  دوتاری «بخشی» نیست. علا‌وه بر تسلط بر ساز، شخص باید از نظر دانش و شرایط درونی به مرحله‌یی برسد كه عنوان «بخشی» را زیبنده خود كند. «بخشی»ها نوازنده‌گان دوتار، آوازخوان و داستان سرایانی بوده‌اند كه در شهرهای بجنورد، شیروان و قوچان در شمال خراسان زنده‌گی می‌كردند و معمولا‌ در عروسی‌ها و به طور كلی مجالس شاد می‌نواختند.

هم‌چنین دارالفنون برنامه‌یی که از رادیو تهران پخش می شود از ۱۳ بهمن با حضور هنرمندانی چون«حمید رضا اردلان»، «آمنه یوسف زاده» از فرانسه، «استفن بلوم» از آمریكا، «جان بیلی» از انگلستان، «محمد رضا درویشی»، «ژان دورینگ» از فرانسه، «داریوش طلایی»، «صدیق تعریف»، «مجید كیانی»، «جلال ذوالفنون»« شیر محمد اسپندار»، «نصرالله ناصح پور»، «كلیم الله توحدی»  ویژه برنامه ای را درباره استاد قربان برگزار کرد.

حاج قربان سلیمانی، كه او را ستون موسیقی خراسان می‌دانستند، حالا‌ در خاك خفته تا شاید به یاد‌مان آورد كه بخش بزرگی از موسیقی نواحی ایران تنها در حافظه ی عده محدودی زنده ‌مانده كه پا به سن گذاشته‌اند و محتاج مراقبت. موسیقی محلی ایران از متنوع‌ترین موسیقی‌های جهان است كه در هر گوشه‌یی از این كشور، كسانی كه حالا‌ دیگر در سال‌های پیری به سر می‌برند.

 مجله‌ی فردوسی درگذشت استاد قربان سلیمانی را به جامعه هنری و ملت ایران تسلیت می گوید .

ش. جهان بين

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
ارتباط با ما جاي گاه تبليغات شما يادداشت سردبير اشتراك و تعرفه آگهي